مدور
مانندِ حلقه‌ای در مارپیچ
مانندِ چرخی درونِ چرخی
بی‌پایان و بی‌آغاز
در دوکی همیشه‌چرخان
مانندِ گلوله‌‌برفی افتان از کوه
یا بادکنکِ جشنواره
مانندِ چرخ‌وفلکی دوار
دوان در مدارهای دورِ ماه

مانند ساعتی عقربه‌هاش در کارِ ستردن
ستردنِ دقایق از صورتش
و جهان است مثل سیب
مسکوت‌مانده در فضا چرخان
مانند حلقه‌هایی که می‌یابی
در آسبادهای ذهنت
مانندِ تونلی که در آن راه می‌روی
به سوی تونلی درونِ خودِ آن
در سقوط از گودال به مغاک
آن‌جا که خورشید نتابیده هیچ‌وقت
مانندِ دری که می‌چرخد و می‌چرخد همچنان
در خوابی از یاد رفته،
یا دایره‌هایی زائیده از قلوه‌سنگی
یکی پرتابیده در برکه‌

مانندِ ساعتی عقربه‌هاش در کارِ ستردن

کلیدهایی که می‌جرنگند در جیبِ تو
کلماتی که می‌غرغرند توی سرِ تو
چرا تابستان عجله داشت این‌قدر؟
راستی حرفِ تو بود این؟
عشاق قدم‌زنان در طول ساحل
و جا می‌گذارند ردِ قدم‌هاشان روی ماسه

تام‌تامِ طبلی دور است
یا ضرب انگشتان دست تو؟
عکس‌های زده به دیوارِ راه‌رو
و تکه‌پاره‌های همین ترانه
با اسم‌ها و چهره‌هایی گنگ و محو
مالِ اما چه کسانی‌؟

وقتی فهمیدی
تمام شد
جا خوردی که دیدی
برگ‌های پائیزی دارند می‌شوند
به رنگِ موهای زن!

وقتی فهمیدی
تمام شد
در پائیزِ خداحافظی‌ها
برای لحظه‌ای
دیدی به یادت نیاید
رنگِ چشم‌هاش!

مانندِ حلقه‌ای در مارپیچ
مانندِ چرخی درونِ چرخی
بی‌پایان و بی‌آغاز
در دوکی همیشه‌چرخان
مانندِ گلوله‌ برفی افتان از کوه



[این ترانه‌ی منحصر به فرد را بسیاری بازنوازی کرده‌اند، از نیل دایمند و استینگ گرفته تا باربارا استریساند و حتا فرهاد خودمان. هر گونه توضیح اضافه‌ای، شاید خیانتی باشد به این شعر. م.]

+ نوشته شده در بیست و سوم دی 1392ساعت 14:12 توسط دامون افضلی |

مطالب قدیمی‌تر