تبليغاتX
آگورا

«تفکر همیشه پیش­پیش می­رود. دور دستها را می­بیند، بسیار فراتر از جسم، که در لحظۀ حاضر می­زید. نابود کردن امید یعنی بازگرداندنِ اندیشه به جسم، و جسم محکوم به فناست.»

* یادداشت­ها (جلد اول) ، آلبر کامو ، ترجمه­ی خشایار دیهیمی، صص 100-101، نشر تجربه، 1374

+ نوشته شده بیست و سوم شهریور 1388   توسط دامون افضلی  | 


يك چيزی در بيرون، در خيابان­ها و در درونِ همه­ی ما هست كه انگار ته نمی­كشد؛ در برابر صحنه­ی نمايش، در برابرِ خنده­ها، عربده­ها و كرشمه­های ناشيانه­ی زورِ حاكم چيزی هست كه آخرِ سر بر صحنه می­ماسد و به ذهن و روان و فكر و خيالِ همه شتك می­زند. يك اميد هست علی­رغم همه چيز. تلخ كه می­شويم، عصبی و درمانده و غارت­شده، به دادمان می­رسد و دوباره و دوباره به اين شهودِ غريب می­رسيم كه «اميدِ ما هست و نيست». فكر كردن و ايمان آوردنِ هر روزه به اين اميد و كمك به تداومش كاری است مهم به اندازه­ی نجات و رستگار كردنِ تنِ عليل، زخمی و تباه شده­ی انبوهِ قهرمانانِ بی نام و نشانِ اين روزها... (متن کامل)


+ نوشته شده سوم شهریور 1388   توسط دامون افضلی  |